خرید بک لینک
حوا حواسش به آدم بود ...خدا سیب می کاشت ....آدم با شیطان مذاکره میکرد ...حوا حواسش نبود ....دید عاشق شده ..خدا خندید ...شیطان گریه کرد ...زمین تنش لرزید ...سیب از خجالت سرخ شد ...آسمان خم شد ..سیب جاذبه را بلعید و قل خورد و قل خورد ....افتاد به دامان من...نصفش را حوا قبلا خورده بود ...این نصفه هم که مانده بود خاکی بود ...اما ذره ذره اش را بو کردم ....بو می کنم ...بوی بهشت می دهد ....باز پایم لیز خ

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:36

من معتقدم سیگار جلو اشک را میگیرد ندیده اید شما...! زنان سیگاری ؛ کمتر اشک می ریزند هر سیگار اشکی است کمی غلیظ تر کمی کشنده تر کمی بی صدا تر کمی.... اشک اما خودش زیباست دنیا جای ماندن نبود اگر همه سیگاری بودند... وحشتناکترین کشف دنیاست کشف سیگار کشیدن یک زن بی صدا ؛ پنهان مگر یک زن چقدر اشک دارد مطمنم یک روز سیگار جای اشک را میگیرد... خوش به حال زن ها اشک مثل سیگار بو ندارد ... لو نمیروند هرگ

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:36

اشک و سیگار و چای من نمیدانم... چه سان میشود از دامن اندوه گریخت? میشود صبح سحر. چشم بی حوصله از یک شب بی خوابی را. بر تن پرده که در حسرت دیدار فلق میسوزد. دردمندانه گشود. میتوان غلتی زد. چشم در چشم به دیوار مقابل خندید. می توان بیش از پیش تن به آغوش نوازشگر بستر بخشید. میتوان چون همه ي جن زدگان برخاست نشست. میشود با خود گفت. های مردک تو چه مرگت شده باز؟ همه عشقت شده خواب. پرسه در عمق سراب. چای ,

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:36

وحشتناکترین کشف دنیاست

کشف سیگار کشیدن یک زن !

بی صدا ؛ پنهان

مگر یک زن

چقدر اشک دارد

مطمنم یک روز

سیگار جای اشک را میگیرد...

خوش به حال زن ها

اشک

مثل سیگار بو ندارد ...

لو نمیروند هرگز ...


برچسب: مادرزاد, نویسنده: نگار محمودی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:36

خارج از وزن سبک وحشی ، به ته خط رسیدن و ریدنبه تمام آن چه گفتم و گفتی ، با چشای خیس خندیدنمثل یه آلتم پس از انزال ، تو دیالوگ با یک گله خوشحالمثل یک خواب بد تو ذهن یک سگ پیر ، که تمام عمر شاشیده رو دیوار مثل کفتار زوزه میکشم شب رو ، شکل یه زخم رو تن بیماردیگه مشروب مست شده از من ، من یک خاکسترم از این سیگاردلخوشم نکن که پشت این سنگر ، لشکری از سکوت و ترس و تردیدهم

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:36

مرز ...

اینجا...
انتهای حوزه استحفاظی تمام شهرهای دنیاست
وقتی تو نباشی !!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:6 توسط فرشید.شفیعی |

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:36

( تمام حرف هایم حذف به قرینه معنوی)

بانوی شعرهای من !

عزیزم نَفَس ...

برای تمام خوبی هایت

برای پاکی دستهای کوچکت

برای بودنت

سپاس...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:24 توسط فرشید.شفیعی |

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:36

طعم تلخ سیگار می دهد نبودن هایت

خاکستر دلتنگی ام را می تکانم

روی لحظه های انتظار و عمیق تر پک می زنم دوری ات را!

بوی سوختن می دهد عاشقانه هایم ...

+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 11:59 توسط فرشید.شفیعی |

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:36

از سیگار...

پک های آخرش را دوست دارم!

گرم است و کمی تلخ...

سوزشی دارد که رخنه می کند زیر نمناکی لبهایم.

طعم بوسه ای می دهد که نمی خواهم تمام شود ...

+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ساعت 12:1 توسط فرشید.شفیعی |

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:36

در خوابهای کودکی ام ،هر شب،صدای زنی را می شنیدمکه بی آنکه من او را و او مرا بشناسدبا من سخن میگفت ...صبح که بیدار می شدمساعت ها حرف نمیزدمرو به پنجره افکارم سکوت می کردم انگار هیچ گاه به پایان نمی رسید انگار…بیش از هزار پنجره داشتو در تمام پنجره هایشزنی بود که دست تکان می داد آنگاه در چارچوب پنجره ها شب دوباره شعله می کشید و من دوباره به خواب می رفتم... گویا در من چیزی آرام آرام رشد می کرد... سال

برچسب: نویسنده: نگار محمودی تاريخ: سه شنبه 18 مهر 1396 ساعت: 12:36

صفحه بندی